داستان جالب مثنوی نقاشی رومیان و چینیان
هر روز یک داستان جذاب و پند آموز از حکایت های مثنوی به زبان ساده را در این مطلب از سایت ویکی گردی مطالعه کنید.

حکایت نقاشی رومیان و چینیان
روزی در حضور پادشاهی هنرمندان نقاش از چین و روم از هنر و مهارت خود متخن می گفتند و هر گروه مدعی بودند که در هند بر دیگر برتری دارند. شاه گفت: برای اینکه برتری یک گروه مشخص شود و صحت ادعایش ثابت گردد، ما شما را امتحان می کنیم.
چینیان گفتند ما نقــاش تر
رومیان گفتند ما را کر و فر
گفت سلطان امتحان خواهم در این
کر شماها کیست در دعوی گزین
شاه در عمارتی بزرگ دو دیوار مقابل هم را در اختیار آنان قرار داد و میان دو گروه پرده بسیار بلندی کسب کردند تا هر کدام می مزاحمت دیگری کار خود را اجرا نماید چینیان رنگ و مواد و مصالح زیادی از شاه خواستند و به دستور او تمام وسایل مورد نیاز آنان آماده شد.
چیستان صد رنگ از شه خواستند
پـس خـرینه باز کرد آن ارجمند
اما رومیان از روز اول مشغول صیقل زنی دیوار بودند و رنگ و مصالحی از شاه نخواستند
در فرو بستند و صیقل می زدند
همچو گردون ساده و صافی شدند
مدتی گذشته روزی صدای ساز و دهل و شادی چینی ها بلند شد. آنان تمام شدن کارشان را جشن گرفته بود شاه از دیدن نقاشی زیبای چینی ها حیرت زده شد. آنگاه رومیان شاه را به تماشای کار خود دعوت کردند دیوار رومیان مثل آینه صاف بود شاه مدتی با تعجب نگاه کرد سپس رومیان پرده را کنار زدند عکس خالی چینی ها در دیوار چون آینه ای رومی ها افتاد و زیبایی آن چندین برابر شد و چشم را خیره می کرد. شاه از تشخیص اصل نقاشی و عکس آن درمانده شده بود
عکس آن تصویر و آن کردارها
زد بر این صافی شده دیوارها
هر چه آنجا دید اینجا به نمود
دیده را از دیده خانه می ربود
در واقع صوفیان مانند رومیان هستند ، آنان بی کتاب و درس و تکرار دل خود را از بدی ها و کینه و حسد پاک کرده اند، قلب آنان مانند آینه صاف است و برای همه چیزها جا دارد. آینه تا ابد هر نقشی را نشان می دهد و هرگز از نقش ها پر نمی شود. آنان صورت و جلوه ظاهری علم را کنار گذاشته و به حقیقت همه چیز دست یافته اند
لیک صیقل کرده اند آن سینه ها
پاک از آز و حرص و بخل و کینه ها
ارسال نظر