مثنوی مولوی | حکایت های مثنوی مولوی | داستان های مثنوی معنوی
حکایت خواندنی گوشت و گربه در ترازو از مثنوی مولوی | حکایت مولانا با تفسیر
یکی از داستان های زیبای مثنوی به نام حکایت گوشت و گربه در ترازو را در این بخش برای شما آورده ایم. شما می توانید داستان های مثنوی را هر روز در سایت ویکی گردی مطالعه کنید

مثنوی، مشهور به مثنوی معنوی (مثنوی مولوی)، نام کتاب شعری از مولانا جلال الدین محمد بلخی شاعر و عارف ایرانی است. در این مطلب از سایت ویکی گردی حکایت گوشت و گربه در ترازو مثنوی مولوی را برایتان قرار داده ایم با مطالعه این حکایت مثنوی مولوی با ما همراه باشید.
حکایت گوشت و گربه داستانی طنز و پندآموز در مثنوی مولوی است که دروغ های بی منطق و چگونگی آشکار شدن آن ها را نشان می دهد.
حکایت گوشت و گربه در ترازو
مردی زن فریبکار و حیلهگری داشت. مرد هرچه میخرید و به خانه میآورد، زن آن را میخورد یا خراب میکرد. مرد کاری نمیتوانست بکند. روزی مهمان داشتند مرد دو کیلو گوشت خرید و به خانه آورد. زن پنهانی گوشتها را کباب کرد و با شراب خورد.
مهمانان آمدند. مرد به زن گفت: گوشتها را کباب کن و برای مهمانها بیاور. زن گفت: گربه خورد، گوشتی نیست. برو دوباره بخر. مرد به نوکرش گفت: آهای غلام! برو ترازو را بیاور تا گربه را وزن کنم و ببینم وزنش چقدر است. گربه را کشید، دو کیلو بود. مرد به زن گفت: خانم محترم! گوشتها دو کیلو بود گربه هم دو کیلو است. اگر این گربه است پس گوشتها کو؟ اگر این گوشت است پس گربه کجاست؟
متن حکایت گربه و گوشت در مثنوی
بود مردی کدخدا او را زنی
سخت طناز و پلید و رهزنی
هرچه آوردی تلف کردیش زن
مرد مضطر بود اندر تن زدن
بهر مهمان گوشت آورد آن معیل
سوی خانه با دو صد جهد طویل
زن بخوردش با کباب و با شراب
مرد آمد گفت دفع ناصواب
مرد گفتش گوشت کو مهمان رسید
پیش مهمان لوت میباید کشید
گفت زن این گربه خورد آن گوشت را
گوشت دیگر خر اگر باشد هلا
گفت ای ایبک ترازو را بیار
گربه را من بر کشم اندر عیار
بر کشیدش بود گربه نیم من
پس بگفت آن مرد کای محتال زن
گوشت نیم من بود و افزون یک ستیر
هست گربه نیممن هم ای ستیر
این اگر گربهست پس آن گوشت کو؟
ور بود این گوشت گربه کو؟ بجو!
نتیجه حکایت: هر دروغی با توجه و تحقیق آشکار و برملا می شود.
ارسال نظر